حرف زدیم...

خرید بک لینک
بعد مدت ها بالاخره با هم حرف زدیم.

خیلی خوشحال بودم که بالاخره جوابم رو داد!

در مورد تاثیر خانواده و کوه و طبیعت گفت و من هم حرف هاش رو تایید کردم.

در مورد اینکه چقدر خویشاوندی مهمه و گفت قدرت خویشاوندی رو توی ذهنم نگه دارم.

اما...

نمی دونم چرا تا بهش می گم خیلی دوستش دارم

و دلم براش تنگ شده دیگه جوابمو نمی ده!

نمی دونم باید چیکار کنم تا ای کار رو دیگه نکنه.

خیلی دلم براش تنگ شده بود.... خیلی!

آخه چرا یه ذره به این فکر نمی کنه

که من بدون اون نمی تونم زندگی کنم؟

تو را من چشم در راهم......

ما را در سایت تو را من چشم در راهم... دنبال می‌کنید

برچسب: حرف زدیم جنگ شد, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 3:17

صفحه بندی